سرا پا دل سرا پا گوش با تو
-
تاریخ: 1401/3/21 ساعت: 19:26
سرا'>سرا پا دل سرا پا گوش با توچراغ کلبه هم خاموش با توبه صرف عشق و مستی تا دم صبحتب لب گرمی آغوش با تو!علی بیانی۱۱؍۳؍۱۴۰۱ |+| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ  توسط علی بیانی | Adblock test (Why?)
دل است و هیچکارش منطقی نیست
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 15:00
همینکه یاد کابل میکند دلجوانه میزند گُل میکند دلدل است و هیچکارش منطقی نیستکجا منطق تحمل میکند دل؟!علی بیانی۱۴۰۱/۲/۲۸عبور از نِخوت شب باور توستوطن مادر نشد، نامادر توستهزاره، ای همیشه غرق در خونتو سربازی و مکتب سنگر توستعلی بیانی۱۴۰۱/۱/۳۱ |+| نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۷:۳۰ ق.ظ  تو...
ترک خوردی، شکستی، سوختی دل
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 15:00
تَرَک خوردی، شکستی، سوختی دللباس غم بریدی، دوختی دلکسی از کار تو سر در نیاورد...چه از عاشق شدن آموختی دل؟علی بیانی۲؍۳؍۱۴۰۱ |+| نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۱۲ ب.ظ  توسط علی بیانی | Adblock test (Why?)
به روی فرش قرمز بوسه گل کرد...
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 15:00
جهان آیینه شد مهتاب افتادزمان لبخند زد در قاب افتادبه روی فرش قرمز بوسه گل کرددهان هر چه مفتی آب افتاد!علی بیانی۵؍۳؍۱۴۰۱تقدیم به نوید محمد زاده و فرشته حسینی |+| نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۱۳ ب.ظ  توسط علی بیانی | Adblock test (Why?)
تو دریایی ولی دریا که بد نیست
-
تاریخ: 1400/12/25 ساعت: 16:58
تو دریایی ولی دریا که بد نیستهمیشه در خِرام جزر و مد نیستمن آن دریانورد ناشی ام که....رسیدن تا به ساحل را بلد نیستعلی بیانی۱۱؍۱۲؍۱٤۰۰ |+| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت ۹:۴۷ ق.ظ  توسط علی بیانی | Adblock test (Why?)
من همان شهر پس از جنگم که آبادی نداشت
-
تاریخ: 1400/12/25 ساعت: 16:58
من همان شهر پس از جنگم که آبادی نداشتپرچم سرخ و سیاه و سبز آزادی نداشتهر قدم در پیش پایم سنگ ماند این روزگاربدبیاری تا به این حد را کسی یادی نداشتهیچکس اندازهی من دل نداد و دل نبردعشق هم چیزی برایم غیر بربادی نداشتبیستون را کنده ام از بیخ و بنیادش ولیکاش شیرینم به جز من هیچ فرهادی نداشتدختر ارباب
نشد فرصت که همگام تو باشم
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
نشد فرصت که همگام تو باشمرفیق صبح تا شام تو باشمتو را تقدیر شد شهمامه باشیمن آن سلسال ناکام تو باشمعلی بیانی۱۴۰۰٫۲٫۲۴پ، ن: سلسال را آگاهانه با س نوشتم |+| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت ۱۱:۳۹ ق.ظ  توسط علی بیانی | Adblock test (Why?)
خیال خوش خط و خالی ندارد
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
خیال خوش خط و خالی نداردمگر مردهست آمالی ندارد؟کجا شد بامیان سلسال عاشق؟که از شهمامه احوالی ندارد!علی بیانی۳۰؍۲؍۱۴۰۰ |+| نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ  توسط علی بیانی | Adblock test (Why?)
رونمایی مجموعه پلنگ زخمی/ کابل، کارته سه
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
برنامه رونمایی مجموعه پلنگ زخمی، کابل، کارته سه، خانه فرهنگ افغانستان//عکاس: عصمت الطافتاریخ 1397/9/23برنامه رونمایی مجموعه پلنگ زخمی، کابل، کارته سه، خانه فرهنگ افغانستان//عکاس: عصمت الطافتاریخ 1397/9/23حاشیه برنامه رونمایی مجموعه پلنگ زخمی، کابل، کارته سه، خانه فرهنگ افغانستان//عکاس: عصمت الطافتار...
به خامی تاج و تخت آباد سیبی
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:10
به خامی تاج و تخت آباد سیبیکه تا شد پخته، شیرینزاد سیبیبه گوش برگ باد آواز میخواند...که از چشم درخت افتاد سیبی!علے بیانے۱٨؍٨؍۱۳۹٨xa0
خدا جان میشود از بُغض بُن بست...
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:10
بداههخدا جان میشود از بُغض بُن بست...که بر گردم به سال سه صد و شصت؟خودم از بیهقی باید بپرسم:خراسانیکه میگویی کجا هست؟!علی بیانی۳؍۹؍۱۳۹٨xa0
قیامت شد بشر اصل و بدل داشت
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:10
قیامت شد بشر اصل و بدل داشتخدا پروندهای زیر بغل داشتپریشب خواب دیدم شیخ صفدردو تا جوی پر از شیر و عسل داشتعلی بیانی۵؍۱۰؍۱۳۹٨
سیاهی زیر پلک آفتاب است
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:10
سیاهی زیر پلک آفتاب استکج افتاده سوال بیجواب استدو کفش کهنه زیر سر نهادهستخدا قرص مسکن خورده خواب استعلے بیانے۳۰؍۱۰؍۱۳۹٨
خیال گاه و بیگاه که هستی؟
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:10
خیال گاه و بیگاه که هستی؟گداز جرعهی آه که هستی؟شب است و آسمان دلتنگ ماه استتو که ماهی بگو ماه که هستی؟علی بیانی۱۴؍۱۲؍۱۳۹٨نفس بند است آهی میکشم تا...از این بن بست راهی میکشم تا...تو را دریا خودم را جرعه جرعه...پر از احساس ماهی میکشم تا!علے بیانے۷؍۱۱؍۱۳۹٨
شبی در غلغله دلباخت سلسال
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:03
شبی در "غُلغُله" دلباخت سلسالدر آتش سوخت اما ساخت سلسالبه چشمان تر شهمامه هر صبحفقط آیینه می انداخت سلسال!علی بیانے۳۰؍۵؍۱۳۹٨پ، ن: شهر غلغله یکی از هشت اثر تاریخی بامیان است.
یک خواب شب گذشته دیدم شادم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:12
رباعییک خواب شب گذشته دیدم شادمباید بنویسم نرود از یادمxa0دیدم که عروس مادرم مریم بودتبریک بگویید که من دامادمxa0علی بیانی۱؍۴؍۱۳۹٨
اوضاع جهان رو به خرابی رفته ست
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:12
این شعر فقط شبیه یک بازنده ستدر مصرع آخری کمی شرمنده ستاوضاع جهان رو به خرابی رفته ستتقصیر همین "تِرَمپ" مادرجنده ستعلی بیانی۲؍۴؍۱۳۹٨xa0 پارلمانمعضل بشود حل که مهندس باشد!انسان فهیم و متشخّص باشداین
مثل سرگردانی حوا و آدم بیخبر
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:12
مثل سرگردانی حوا و آدم بیخبراز بهشت افتاده باشی در جهنم بیخبرآسمان صاف است جای ابر بغضی در گلوxa0تا بباری جای باران اشک نم نم بیخبرهی کنار خاطراتش مینشینی، جای اومیگذارد سر به روی شانه ات غم بیخبردر نبردی، روزگار اینگونه زخمت میزندتیغ را بر سینهی سهراب، رستم بیخبرxa0سرنوشت نانجیب آنقدر بد تا میکندتا...
نگاه بی کلامی، در خیابان!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:12
نگاه بیکلامی، در خیابان!تو با لبخند، دامی در خیابان!بدهکاری بمن یادت بماند...علیکم بر سلامی، در خیابان!علی بیانی۴؍۵؍۱۳۹٨
هوا ابری و باران نم نمش بود
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:12
هوا ابری و باران نم نمش بودخیال هر کسی با همدمش بودبدون چتر در نبض خیابان...خدا دستش به دست مریمش بود!علی بیانی۲۵؍۱۱؍۱۳۹۷